Kish

عجب کیشی رفتم...خیلی خوب بود. برای اولین بار رفتن خوب بود. هوا گرم ولی خیلی تمیز. آب آروم و دل چسب.مغازه ها خلوت و خالی از خریدارو حتی یه جنس درست حسابی...خدا را شکر حداقل دلم نسوخت, آخه پول درست حسابی هم نداشتم....ولی یه چیزیش خیلی خوب بود , اینکه نبودم تا با اون اخلاق تحمل بشم...سفر جالبی بود .روز آخر رفته بودم دریا..دیگه حسابی سبک و آروم.. رو موبایلم یه میس کال دیدم, لعنتی! نمی دونم چرا,ولی طبق رفتار یه آدم با فرهنگ زنگ زدم. بعد از احوال پرسی که البته نذاشت به نتیجه برسه و بفهمه که حالم خوبه یا نه شروع کرد...با افتخار هرچی دلش خواست گفت.اصلا حوصله اش را نداشتم.حرصم گرفت.تو دلم گفتم دستمال نشسته, دیگه زیادی از حد داری پاتو از گلیمت دراز می کنی. اگه می تونستم و اگه جلو چشمم بود حتما با دستام دوتا گوشاش و می گرفتم , می چلوندم بعد با تمام قوا یه دونه می زدم تو گوشش ,هرچند با فرض توانائی همه این کارا می نشستم ویه دل سیر گزیه می کردم و میون گریه دو سه تا هم جیغ از ته ته دل با صدای بلند سرش می زدم...حیف نمی شد و من از این کارا نمی تونم بکنم و فقط بهش گفتم نمی تونم باهات حرف بزنم و گوشی را قطع کردم و توپاساژ راه رقتم و آروم آروم گریه کردم

1 Comments:
At 10:38 PM,
Anonymous said…
This comment has been removed by a blog administrator.
Post a Comment
<< Home