Just for myself

Monday, October 30, 2006

جرقه




رفتیم سرکلاس تاریخ..سحر غصه داشت و هواس من هم کاملا بهش بود. همیشه نمی دونستم چطوری می تونه اینقدر صاف سر کلاس بشینه, در حالی که من همیشه داشتم وول می خوردم. بعضی وقتها سعی می کردم اداش و در بیارم, اما بعد از یه مدتی خسته می شدم و دوباره به سبک خودم عمل می کردم. اما چون خیلی دوستش داشتم سعی می کردم مایه آبروریزیش نشم.
کلاس تاریخ همیشه برام یه نوع سرگرمی بود, امکان نداشت که به معلم گوش بدم...یا مجله می خوندم یا دفتر مثلثاتی, جبری چیزی روپام باز بود و مساله حل می کردم. از قضا معلم هندسه تازه یه مساله جالب بهمون داده بود, دفترم را باز کردم گذاشتم جلوم و حسابی رفتم توفیگور هندسه. روی دفترم چمباتمه زده بودم و با مدادم بازی می کردم و حسابی داشتم فکر می کردم.گردنم درد گرفت, سرم را بلند کردم که یه جورایی حرف های خانم ...را تایید کنم. نگاهم افتاد به سحر.مستقیم را نگاه می کرد. خیلی صاف و صوف نشسته بود و پاشم انداخته بود رو پاش, مستقیم را نگاه می کرد. مطمئن بودم اگه خانوم صداش هم بزنه نمی فهمه.از بس صاف نشسته بود منم نا خودآگاه صاف شدم, یهو با ته مدادم یه تلنگری بهش زدم. یهو پرید, یه چشم غره ای بهم رفت. یواشی بهش گفتم اینقدر بهش فکر نکن دختر.خندید, گفت دارم درس گوش می دم, زیر لبی گفتم: جون خودت.
زنگ خوردوباید می رفتیم خونه. تا دم در اومدیم و بهش پیشنهاد دادم تا یه جایی پیاده بریم که گفت مامانش میاد دنبالش. عاشق مامانشم.رفتیم با هم دم ماشین.
سلام..حال شما
به به سلام دختر گل خودم, چطوری نازنینم.مامان اینا خوبن
بله ممنون, شما خوبین...خیلی وقته منتظرین؟
نه تقریبا تازه رسیدم.سحر جان چطوری؟
خوبم. خسته نباشین.
از معدود دفعاتی بود که مامانش میومد دنبالش.
بعد از ردوبدل یه سری تعارفات,پیاده رفتم سمت خونه و به حرفهای زنگ تفریح فکر می کردم. نه شرایط اونموقع و نه ظرفیت من, اندازه این فکرها بود. یه لحظه خودم و گذاشتم جای سحر, اوه اوه خیلی سخت بود.جای خودم خیلی بهتر بود.
عصر بهش تلفن زدم. حالش بهتر بود. از اخبار جدید پرسیدم. اونم برام تعریف کرد که پدرش چقدر از دست چی چی جون ناراحت شده و با مامانش دعوا کرده بود. معلوم بود دلش حسابی خنک شده بود,چون سر حال برام تعریف می کرد.
شب که داشتم می خوابیدم خیلی بهش فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که مغز من هنوز این اندازه رشد نکرده و تصمیم گرفتم بخوابم.

0 Comments:

Post a Comment

<< Home